ان الحسین مصباح الهدى و سفینة النجاة
با قلب بشر، مونس و دمساز حسین است،در خلوت دل محرم و همراز، حسین است. 
قالب وبلاگ
در این‌ حال‌، از كثرت‌ زخمها و جراحات‌ وارده‌، ضعف‌ بر آن‌ حضرت‌ آنقدر شدید بود كه‌ ایستاد تا بیارامد؛ كه‌ مردی‌ سنگ‌ بر پیشانیش‌ زد و خون‌ بر صورتش‌ جاری‌ شد. و با لباس‌ خود خواست‌ تا خون‌ را از دو چشمش‌ پاك‌ كند كه‌ مرد دیگری‌ به‌ تیر سه‌ شعبه‌ قلب‌ مباركش‌ را هدف‌ ساخت‌. پسر رسول‌ خدا، به‌ خدا عرض‌ كرد:
 بِسْمِ اللَهِ وَبِاللَهِ وَعَلَی‌ مِلَّه رَسُولِ اللَهِ. وَرَفَعَ رَأْسَهُ إلَی‌ السَّمَآءِ وَقَالَ: إلَهِی‌! إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلاً لَیْسَ عَلَی‌ وَجْهِ الاْرْضِ ابْنُ نَبیٍّ غَیْرُهُ!
 «به‌ نام‌ خدا، و به‌ خود خدا، و بر ملّت‌ و آئین‌ رسول‌ خدا (این‌ شهادت‌ روزی‌ من‌ می‌گردد). و سرش‌ را به‌ طرف‌ آسمان‌ بلند نموده‌ و گفت‌: خدای‌ من‌! تو می‌دانی‌ كه‌ این‌ قوم‌ می‌كشند مردی‌ را كه‌ در روی‌ زمین‌ پسر پیغمبری‌ جز او نیست‌!» دست‌ برد و تیر را از پشت‌ خود خارج‌ كرد؛ و خون‌ مانند ناودان‌ فَوَران‌ می‌كرد.[44] حضرت‌ دست‌ خود را زیر آن‌ خون‌ گرفت‌، و چون‌ پُر شد به‌ آسمان‌ پاشید و گفت‌: این‌ حادثه‌ كه‌ بر من‌ نازل‌ شده‌ است‌ چون‌ در مقابل‌ دیدگان‌ خداست‌، بسیار سهل‌ و ناچیز است‌. و یك‌ قطره‌ از آن‌ خون‌ بر زمین‌ نریخت‌.
 و برای‌ بار دوّم‌ دست‌ خود را زیر خون‌ گرفت‌؛ و چون‌ پُر شد، با آن‌ سر و صورت‌ و محاسن‌ شریف‌ را متلطّخ‌ و خون‌ آلوده‌ نموده‌ و گفت‌: با همین‌ حال‌ باقی‌ خواهم‌ بود تا خدا و جدّم‌ رسول‌ خدا را دیدار كنم‌. [45]
 و آنقدر خون‌ از بدن‌ مباركش‌ رفته‌ بود كه‌ قدرت‌ و رَمقی‌ در تن‌ نمانده‌ بود. نشست‌ بر روی‌ زمین‌ و با مشقّت‌ سر خود را بلند نگاه‌ می‌داشت‌، كه‌ در این‌ حال‌ مالك‌ بن‌ بُسْر آمده‌ و او را دشنام‌ داد و با شمشیر بر سر آن‌ حضرت‌ زد.
 و بُرْنُس‌ (یعنی‌ كلاه‌ بلندی‌ كه‌ بر سر آن‌ حضرت‌ بود) پر از خون‌ شد. حضرت‌ برنس‌ را انداخت‌ و روی‌ قَلَنْسُوَه‌ كه‌ كلاه‌ عادی‌ بود عِمامه‌ بست‌. [46] و بعضی‌ گفته‌اند: دستمالی‌ بست‌. كه‌ زُرعه‌ بن‌ شَریك‌ بر كتف‌ چپ‌ آن‌ حضرت‌ ضربتی‌ وارد ساخت‌. و حصین‌ بر حلقوم‌ آن‌ حضرت‌ تیری‌ زد. [47] و دیگری‌ بر گردن‌ مبارك‌ ضربه‌ای‌ وارد ساخت‌. و سِنانِ بن‌ أنَس‌ با نیزه‌ در تَرقُوه‌اش‌ زد، و پس‌ از آن‌ بر سینه‌ آن‌ حضرت‌ زد. و سپس‌ در گلوی‌ آن‌ حضرت‌ تیری‌ فرو برد؛
[48] و صالح‌ ابن‌ وَهب‌ در پهلویش‌ تیری‌ وارد كرد. [49]
 هِلال‌ بن‌ نافع‌ می‌گوید: من‌ در نزدیكی‌ حسین‌ ایستاده‌ بودم‌ كه‌ او جان‌ می‌داد؛ سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ در تمام‌ مدّت‌ عمرم‌، هیچ‌ كشته‌ای‌ ندیدم‌ كه‌ تمام‌ پیكرش‌ بخون‌ خود آلوده‌ باشد و چون‌ حسین‌ صورتش‌ نیكو و چهره‌اش‌ نورانی‌ باشد. به‌ خدا سوگند لَمَعات‌ نور چهره‌ او مرا از تفكّر در كشتن‌ او باز می‌داشت‌! [50]
 و در آن‌ حالت‌های‌ سخت‌ و شدّت‌، چشمان‌ خود را به‌ آسمان‌ بلند نموده‌، و در دعا به‌ درگاه‌ حضرت‌ ربّ ذوالجلال‌ عرض‌ می‌كرد:  صَبْرًا عَلَی‌ قَضَآئِكَ یَا رَبِّ! لاَ إلَهَ سِوَاكَ، یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ! [51] «شكیبا هستم‌ بر تقدیرات‌ و بر فرمان‌ جاری‌ تو ای‌ پروردگار من‌! معبودی‌ جز تو نیست‌، ای‌ پناه‌ پناه‌آورندگان‌!»
از حضرت‌ امام‌ محمّد باقر علیه‌ السّلام‌ روایت‌ است‌ كه‌ اسب‌ آن‌ حضرت‌ با صدای‌ بلند شیهه‌ می‌كشید، [52] و پیشانی‌ خود را به‌ خون‌ حضرت‌ آلوده‌ می‌نمود؛ و می‌بوئید؛ و می‌گفت‌:  الظَّلِیمَه! الظَّلِیمَه! مِنْ أُمَّه قَتَلَتِ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّهَا. [53]  «فریاد رس‌! فریاد رس‌! از امّتی‌ كه‌ پسر دختر پیغمبر خود را كشتند.» و متوجّه‌ خیام‌ حَرَم‌ شد.
اُمّ كلثوم‌ ندا در داد: وَا مُحَمَّدَاهْ، وَا أَبَتَاهْ، وَا عَلِیَّاهْ، وَا جَعْفَرَاهْ، وَا حَمْزَتَاهْ! [54]  این‌ حسین‌ است‌ كه‌ در بیابان‌ خشك‌ كربلا بر روی‌ زمین‌ افتاده‌ است‌.
زینب‌ ندا در داد: وَا أخَاهْ، وَا سَیِّدَاهْ، وَا أَهْلَ بَیْتَاهْ! لَیْتَ السَّمَآءَ أَطْبَقَتْ عَلی‌ الاْرْضِ، وَلَیْتَ الْجِبَالَ تَدَكْدَكَتْ عَلَی‌ السَّهْلِ. [55]  «ای‌ كاش‌ آسمان‌ بر زمین‌ می‌چسبید، و ای‌ كاش‌ كوه‌ها خُرد می‌شد و بیابانها را پر می‌كرد.» و به‌ نزد برادرش‌ آمد، و دید كه‌ عمر بن‌ سعد با جمعی‌ از یارانش‌ به‌ حضرت‌ نزدیك‌ شده‌اند؛ و برادرش‌ حسین‌ در حال‌ جان‌ دادن‌ است‌. فَصَاحَتْ:‌ای عُمَرُ! أَ یُقْتَلُ أَبُو عَبْدِ اللَهِ وَأَنْتَ تَنْظُرُ إلَیْهِ؟  «فریاد برداشت‌: ای‌ عمر بن‌ سعد!‌ای أباعبدالله‌ را می‌كشند و تو به‌ او نگاه‌ می‌كنی‌؟» عمر صورت‌ خود را برگردانید و اشكهایش‌ بر روی‌ ریشش‌ جاری‌ بود. [56]  زینب‌ فریاد برداشت‌: وَیْحَكُمْ! أَمَا فِیكُمْ مُسْلِمٌ ؟! «ای‌ وای‌ بر شما!‌ای در بین‌ شما یك‌ نفر مسلمان‌ نیست‌؟!»  هیچكس‌ جواب‌ او را نداد. [57] عمر بن‌ سعد فریاد زد: پیاده‌ شوید و حسین‌ را راحت‌ كنید!
 شمر مبادرت‌ كرد، و با پایش‌ به‌ آن‌ حضرت‌ زد، و روی‌ سینه‌اش‌ نشست‌. و با شمشیر دوازده‌ ضربه‌ بر آن‌ حضرت‌ زد. [58] و محاسن‌ مقدّسش‌ را گرفت‌، و سر مقدّسش‌ را جدا كرد.
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک های مفید
نظر سنجی
آیا از وبلاگ ما راضی هستین؟






صفحات جانبی
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
:: خرید آنلاین شارژ موبایل :://Ashoora.ir|Ashoora-Logo Begins
تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت

Code Center

:: خرید آنلاین شارژ موبایل ::

Code Center

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات